قادسیه سوم

در آستانه پایان حکومت تاریک اسلام بر ایران، طللع آفتاب تابان سکولاریزم بر پهنه ایران عزیزمان شروع به تابیدن نموده است. سید علی خامنه ای که هر روز خوار و ذلیل تر از دیروز می گردد همچون بیمار سرطانی که بوی تعفن زخمهای عفونی اش حتی اطرافیان این اختاپوس خون آشام را نیز می آزارد روزهای واپسین عمر تباه شده خود را با مرفین های گاز فلفل و اشک آور و گلوله های ساچمه ای و حتی واقعی طی می کند.  آزار این تعفن به جایی رسید که نخست وزیرش بر علیه او شورید و ملت ایران برای اولین بار پس از هزار و چهارصد سال از ته دل امیدوارانه به پیروزی اندیشید. آن روزی که صدام جنایتکار به تحریک این دجالان اسلامی حاکم برای ایران اشغالی به وطن عزیزمان ددمنشانه حمله ور شد و القادسیه دوم را اعلام کرد خشم ایرانیان بر انگیخته گردید و با تمام وجود به نبرد این عرب کثیف و آمال شوم او رفتند. هر چند جمهوری اسلامی ایران اشغالی ، سالیان سال این از جانگذشتگی مردم ایران را به پای خود و اسلام عزیزش نوشت و حتی توانست بخش عظیمی از ملت ساده دل ایران را نیز سالها بفریبد ولی آنگاه که همین ساده دلان پاک سیرت پی به ماهیت وحشی این دورگه های عرب تبار بردند همچون صدام با تمام وجود به نبرد با این رژیم غیر ایرانی( و با جرات می توان گفت ضد ایرانی) رفتند. القادسیه دوم را ملت ایران با پاسخی دندان شکنانه به صدام و صدامیان پاسخ گفت ولی تازه ملت به یاد آورد که القادسیه اولی هم بود که ایران و ایرانی با تمام دارایی اش شکست خورده واین رژیم پس مانده این تفاله های عرب هست که هنوز هم بر ایران حاکمند. اگر چه برخی از سالهای این چهارده قرن حکومتهایی ظاهراً غیر مذهبی مانند زندیان و امثالهم بر سر کار آمده بودند ولی حاکمیت روحانی نماهای اسلامی بر قلوب ساده و بی آلایش ایرانیان حاکم بود. این لشکریان اهریمن خود را اهورایی شناسانده بودند و مردم را از آتش جهنم می ترساندند. به مال و ناموس ایرانی دست یازیده و در دل به ریش این ملت می خندیدند ولی آنروزی که خمینی دجال، این امام کذاب خواب آن دید که تیر خلاص ایران را به دست ایرانیان بزند ملت ایران نیز فریب ظاهر این پیرمرد شیطانی را خوردند. او را به ماه بردند و در کنار قدیسان نشاندند.کینه ای که این هندی تبار خون خوار در سینه تاریکش داشت او را بر آنداشت که  سیلی محکمی به گوش ایران عزیزمان بزند. آن سیلی هنگامی دردآورتر می شد که به دست خود ایرانی به ایران زده شود . این همه را وقتی فهمید که سید خندان فریب الله خاتمی بر روی کار آمد. دیگر دیر شده بود. خمینی به قعر جهنم فرو رفته بود اما خلف خونخوارش بر سر کار بود. او ابوبکر زمان سید علی خامنه ای بود که با حیله عمر زمان اکبر هاشمی رفسنجانی به خلافت رسید. چرا عمر ابوبکر را خلیفه کرد؟ آیا جز این بود که ابوبکر پیر به زودی به درک واصل خواهد شد و من به جای او مسلمین را خواهم چراند. مگر عمر خود نمی توانست از همان نخست خلیفه شود؟ ابوبکر هم مسن تر بود و هم پدر زن محمد بن غبدالله. پدر همان زنی که مایه خفت محمد در عصر مدرن گردید. همان زنی که علی بن ابوطالب  او را در صحرا و به هنگام زنا دستگیر کرد. همان زنی که بر روز آنکسی که محمد بن عبدالله اورا در روز غدیر خم جانشین خود اعلام کرده بود شمشیر گشود و البته آیه از قرآن نیز در مورد پاکدامنی این زن بدکاره از سوی محمد بن عبدالله به مسلمین نازل گردید و البته این زن بدکاره( عایشه) در نزد اهل تسنن به ام المنین وشهور است. پس از فوت خمینی نمی شد جانشین پیغمبر سید نباشد ولی مردم که قرار بود گوسفندان حکومت اسلامی گردند از بحثهای حوزوی چیزی حالی نبودند و می شد یک سید معمولی را به جای مجتهدی مانند منتظری نشاند و او را فردای آنروز مجتهد اعلام کرد. سپس ذهن مسلمین ایرانی به خلافت اکبر هاشمی بهرمان آماده تر می شد و از همین رو حضرت اکبر هاشمی از فردای همان روز در یک انتخابات فرمایشی رئیس جمهور اسلامی گردید و هنگامی که دید دستش در این مسند بر جان و مال و ناموس مردم بازتر است و رهبر جوان و بی ریشه نمی تواند جلوی ایشان کاری بکند مدتی مسند رهبری فراموش گردید و البته در پایان خواب شیرین ریاست جمهوری این خونخوار جنایتکار دوباره به یاد آورد که مقامی جز مقام رهبری ماندگار نیست و چئن متوجه گردید که در این هشت سال تنها او نبوده که قوی تر شده بلکه سید علی آقا هم سپاه و سپاهیان را دور خود جمع کرده و کارهای به دست اصغر حجاریان و دار و دسته های او و از آن قماش انجام داده که در این مرحله وارد نبرد انتخاباتی گردید تا با رهبر زور آزمایی کند و از طرفی هم سرآسیمه نهاد و منصبی پایدار برای خود تدارک دید و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام اسلامی گردید. اما دریغا که رهبری دست در دست امام زمان داشت و اکبر آقا دست در خون مردم.

این تصوری که سید علی خامنه ای از خود و رفیق روز های طلبگی خود آکبر هاشمی تصویر کرده بود مردم را از هاشمی بیزار کرد و به گمان آنکه خاتمی بر علیه همه نظام اسلامی خواهد آمد در یک بسیج عمومی با بیست میلیون رای به خاتمی آری گفت و حتی من به یاد دارم که در نشست مطبوعاتی خاتمی پس از پیروزی یکی از خبرنگاران از وی پرسید چه رفتاری با هاشمی رفسنجانی( بهرمانی) خواهید داشت؟ یعنی مردم انتظار برخورد با جنایتهای این جنایتکار را از خاتمی داشتند ولی غافل از اینکه وی رئیس و ارباب خاتمی هست. شکست رهبر در این انتخابات و پیروزی هاشمی به گونه ای بود که مردم خود ندانسته بودند که از چه کسی حمایت کرده اند. در پایان هشت سال فریب و جدال هاشمی و خامنه ای مردم به مرور متوجه گردیدند که موضوع چیست. و خود را از این جدال خانوادگی اعراب کثیف حاکم بر ایران کنار کشیدند و در آنهنگام سید علی خونخوار در یک حیله انتخاباتی از خلاء قدرت مردم نهایت سوء استفاده را بر علیه هاشمی نمود و دلقت مسخره خود را از شیشه بیرون آورد. این غول بی شاخ و دم که از شیشیه جادویی سید علی یرون آورد مردم را چنان به وحشت انداخت که پس از چهارسال چاره ای جز آن ندیدند که وارد مجدداً وارد بازی هاشمی و خامنه ای شوند . یعنی بازی سپاه و بازار. بازی زور و سرمایه. اما سید علی آقا خیلی خیلی قوی تر شده بود و هم چنین پر روتر. این بار نیز همانند همه دوران سیان جمهوری اسلامی که انتخاباتها فرمایشی می بودن انتخابات فرمایشی شد اما قبلاً دزدهای اسلامی در بین خود قوانین بازی انتخابات را رعایت می کردند ولی اینبار آقا سید علی حتی در درون دوستان خود نیز قوانین را رعایت نکرد. غول شیشه ای او در مقابلش کتف بسته آماده  بر آورده کردن آرزوهایش بود. ملت ایران نخست بنا به تصمیم خود که بازی مجدد در بازی هاشمی و خامنه ای یعنی زور و سرمایه بود طرف سرمایه را گرفت تا بلکه از این دهشت چهارساله نجات یابد  ولی این فرصت خوبی بود که بزرگترین آرزوی خامنه ای و همه اسلامیون بر ملا گردد. آرزوی آنان چیست؟ نابوی ایران و ایران و برقراری حکومتی اسلامی. آیا این بد هست؟ حکومت اسلامی یعنی نابودی فرهنگ ایرانی. فرهنگ نوروز. فرهنگ چهارشنبه سوری. فرهنگ سیزده بدر. فرهنگ یلدا. فرهنگ مهرگان و سده ... و جایگزینی گریه و زاری برای پدران عرب اسلامیون عرب تبار. مردم ایران در این چند سال به مطالعه بی سابقه ای در مورد خود و تاریخ خود و همچنین اسلام و تاریخ اسلام زده اند. ملت ایران پی به این حقیقت برد که پیغمبر اسلام نیز در طی بیست و سه سال حکومت خود شصت و سه غزوه داشت و تنها دو غزوه دفاعی بود و بقیه تهاجمی. اولی که جنگ بدر بود در واقع یک راهزنی به تمام معنا بود. در این نبرد محمد بن عبدالله سر بیش از نهصد تاجر را که حتی برای نبرد نیز نیامده بود و در اصل از کنار مدینه عبور می کردند و این مرد دستور حمله به ایشان را بهانه و انتقام مصادره اموال مسلمین در مکه توسط برخی از بزرگان مکه را داد و در پایان در نهایت قصاوت سرشان را یک به یک برید. سپس با افتخار اعلام کرد که خداوند سیصد مسلمان را بر نهصد کافر پیروز کرد و فرشتگان را به یاری ما فرستاد. این اولین دزدی بزرگ اسلامی بود. او در طی همه سالهای قدرت بارهای و بارها به خاطر مصادره اموال یهودیان به قلعه های این قوم حمله کرد و فراموش نمود که زن یهودی الاصلش خدیجه نیمی از اسلام را از آیین خرافی یهود به محمد آموخته است. بهر حال ملت ایران همه اینها را خواند و فهمید و البته به برکت سی سال جنایت حکومت جمهوری اسلامی فهمید. ایرانیان دریافتند که خداوندگارشان اهورامزدا از آنان ربوده شده و اهریمن به نام الله به آنان چون خداوند جلوه داده شده. ایرانیان از این رو دیگر از جهنم الله و الله هیان نمی ترسند. آنان به یاری اهورامزدا دل بسته اند. مردم کشورهای همسایه ایران امروزه در اوج نادانی و جهالت چنگ به ریسمان اهریمنی اسلام می زنند و البته آنان زرتشت ندارند ولی ایرانی می داند که کل منطقه از آن ملت ایران است چون چیزی برای ارائه دارد. اگر ایران در دست ایرانی بود امروزه آذربایجان شمالی و افغانستان و ترکیه و عراق و ارمنستان و آسیای میانه در درون مرزهای سیاسی ایران جای گرفته بودند  به جای بابا نوئل رومیان و یونانیان ، عمو فیروز ایرانی در عیدی ایرانی نماد شادمانی ایشان بود. ما نوروز داریم ولی عراق یا قربان و فطر باید داشته باشد و یا کریسمس. هیچ انسانی لایق آن نیست که عیدش خونریزی باشد و عیدی چون قربان را عید بنامد. کریسمس نیز معنی ندارد و تنها آنچه که لایق منطق و خرد هست نوروز و فرهنگ نوروز هست. اما چر این فرهنگا تا کنون چنین ذلیل شده است؟ چون اسلام بر سرزمین ما ایران سایه افکنده بود. پس از انتخابات و در طی این چند ماه ایرانیان در یافتند که خود ایشان بایستی القادسه سوم را اعلام و به نبرد با اعراب و فرهنگ اسلام بروند و در روز عاشورای ایرانیان این نبرد را اعلام کردند. القادسیه سوم و یا همان قادسیه سوم آغاز شد. ملت اهورایی ایران مصمم گردید که از آب و خاک و ناموس ایرانی در پناه فرهنگ زرتشتی خود به پا خیزد و با اهدای خون به خاک وطن زندگی دوباره بخشد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد